تبليغاتX
قلم نوشته های من



سلام بر دوستان حقوقی .مطالب حقوقی به وبلا'گ edalatkhaneh88.blogfa.com انتقال یافت

+ نوشته شده در جمعه چهاردهم آبان 1389ساعت 20:12 توسط باران |

افسانه تلخ

 

 نه اميدي كه بر آن خوش كنم دل

نه پيغامي نه پيك آشنائي

نه در چشمي نگاه فتنه سازي

نه آهنگ پر از موج صدائي

 

ز شهر نور و عشق و درد و ظلمت

سحرگاهي زني دامن كشان رفت

پريشان مرغ ره گم كرده اي بود

كه زار و خسته سوي آشيان رفت

 

كجا كس در قفايش اشك غم ريخت

كجا كس با زبانش آشنا بود

ندانستند اين بيگانه مردم

كه بانگ او طنين ناله ها بود

 

به چشمي خيره شد شايد بيايد

نهانگاه اميد و آرزو را

دريغا، آن دو چشم آتش افروز

به دامان گناه افكند او را

 

به او جز از هوس چيزي نگفتند

در او جز جلوه ظاهر نديدند

به هر جا رفت در گوشش سرودند

كه زن را بهر عشرت آفريدند

 

شبي در دامني افتاد و ناليد

مرو! بگذار در اين واپسين دم

ز ديدارت دلم سيراب گردد

شبح پنهان شد و در خورد بر هم

 

 چرا اميد بر عشقي عبث بست؟

چرا در بستر آغوش او خفت؟

چرا راز دل ديوانه اش را

به گوش عاشقي بيگانه خو گفت؟

 

چرا؟ ... او شبنم پاكيزه اي بود

كه در دام گل خورشيد افتاد

سحرگاهي چو خورشيدش برآمد

به كام تشنه اش لغزيد و جان داد

 

به جامي باده شورافكني بود

كه در عشق لباني تشنه مي سوخت

چو مي آمد ز ره پيمانه نوشي

به قلب جام از شادي مي افروخت

 

شبي ناگه سرآمد انتظارش

لبش در كام سوزاني هوس ريخت

چرا آن مرد بر جانش غضب كرد؟

چرا بر ذره هاي جامش آويخت؟         

  

كنون، اين او و اين خاموشي سرد

نه پيغامي، نه پيك آشنائي

نه در چشمي نگاه فتنه سازي

نه آهنگ پر از موج صدائي

 فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم مهر 1389ساعت 13:58 توسط باران |

متن سوالات و پاسخنامه آزمون وكالت سال ۱۳۸۸

ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 19:3 توسط باران |



باد ما را با خود خواهد برد

 

در شب کوچک من ، افسوس

باد با برگ درختان ميعادي دارد

در شب کوچک من دلهرهء ويرانيست

 

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

من غريبانه به اين خوشبختي مي نگرم

من به نوميدي خود معتادم

گوش کن

وزش ظلمت را مي شنوي ؟

 

در شب اکنون چيزي مي گذرد

ماه سرخست و مشوش

و بر اين بام که هر لحظه در او بيم فرو ريختن است

ابرها، همچون انبوه عزاداران

لحظهء باريدن را گوئي منتظرند

 

لحظه اي

و پس از آن، هيچ.

پشت اين پنجره شب دارد مي لرزد

و زمين دارد

باز مي ماند از چرخش

پشت اين پنجره يک نامعلوم

نگران من و تست

 

اي سراپايت سبز

دستهايت را چون خاطره اي سوزان، در دستان عاشق من بگذار

و لبانت را چون حسي گرم از هستي

به نوازش لبهاي عاشق من بسپار

باد ما با خود خواهد برد

باد ما با خود خواهد برد

فروغ فرخزاد

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 17:59 توسط باران |

با عنایت به مقررات قانون مدنی به طور کلی مهرالمثل در مواردی پرداخت می‌گردد، که نزدیکی صورت گرفته باشد و مهر هم نامعلوم یا باطل باشد. موارد زیر را می‌توان از جمله مصادیق نامعلوم بودن مهر دانست، که اگر نزدیکی هم صورت گرفته باشد، مهرالمثل پرداخت می‌گردد:
- مهر در عقد ذکر نشده و یا عدم مهر شرط شده باشد و طرفین بر مهر معین تراضی ننموده باشند. (ماده ‌ 1087 و 1093 قانون مدنی)
1-  مهرالمسمی مجهول و یا باطل باشد. (ماده ‌ 1100 قانون مدنی)
2-  مهرالمسمی مالیت نداشته باشد. (ماده ‌ 1100 قانون مدنی)
3-  عقد باطل باشد و زوجه نسبت به فساد عقد جاهل باشد. (ماده ‌ 1099 قانون مدنی)
ولی بر اساس ماده 1093 قانونی مدنی مهرالمتعه زمانی پرداخت می‌گردد که مهر در عقد ذكر نشده باشد و شوهر قبل از نزدیكی و تعیین مهر زن خود را طلاق دهد. لذا مهرالمتعه تنها در یک مورد و با وجود سه شرط زیر پرداخت می‌گردد:
1- در عقد مهر مشخص نشده باشد.
2- بین زوجین طلاق واقع شود.
3- نزدیکی صورت نگرفته باشد.
لازم به ذکر است که در تعیین مهرالمثل وضعیت زن و اماثل و اقران و اقارب و همچنین ‌معمول محل و غیره در نظر گرفته میی‌شود (ماده 1091 قانون مدنی) ولی در تعیین مهرالمتعه وضعیت مرد از حیث فقر و غنا لحاظ می‌گردد. (ماده 1094 قانون مدنی)

+ نوشته شده در جمعه شانزدهم مهر 1389ساعت 17:38 توسط باران |